تبليغاتX
๑۩۞۩๑هرچه دل تنگت می خواهد بگو๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑هرچه دل تنگت می خواهد بگو๑۩۞۩๑
๑۩۞۩๑فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم خاک ایران را تشکیل دهد.๑۩۞
فریدون مشیری
غروب پاییز

دلم خون شد از این افسرده پاییز
از این افسرده پاییز غم انگیز
غروبی سخت محنت بار دارد
همه درد است و با دل کار دارد
شرنگ افزای رنج زندگانی ست
غم او چون غم من جاودانی ست
 افق در موج اشک و خون نشسته
شرابش ریخته جامش شکسته
گل و گلزار را چین بر جبین است
نگاه گل نگاه واپسین است
پرستوهایی وحشی بال در بال
امید مبهمی را کرده دنبال
نه در خورشید نور زندگانی
نه در مهتاب شور شادمانی
فلق ها خنده بر لب فسرده
سفق ها عقده در هم فشرده
کلاغان می خروشند از سر کاج
که شد گلزار ها تاراج تاراج
درختان در پناه هم خزیده
ز روی بامها گردن کشیده
خورد گل سیلی از باد غضبنک
به هر سیلی گلی افتاده بر خک
چمن را لرزه ها در تار و پود است
رخ مریم ز سیلی ها کبود است
گلستان خرمی از یاد برده
به هر جا برگ گل را باد برده
نشان مرگ در گرد و غبار است
حدیث غم نوای آبشار است
چو بینم کودکان بینوا را
که می بندند راه اغنیا را
مگر یابند با صد ناله نانی
در این سرمای جان فرسا مکانی
سری بالا کنم از سینه کوه
دلم کوه غم و دریای اندوه
اهم می شکافد آسمان را
مگر جوید نشان بی نشان را
به دامانش درآویزد به زاری
بنالد زینهمه بی برگ و باری
حدیث تلخ اینان باز گوید
کلید این معما باز جوید
چه گویم بغض می گیرد گلویم
اگر با او نگویم با که بگویم
 فرود اید نگاه از نیمه راه
که دست وصل کوتاهست کوتاه
نهیب تند بادی وحشت انگیز
رسد همراه بارانی بلاخیز
بسختی می خروشم های باران
چه می خواهی ز ما بی برگ و باران
برهنه بی پناهان را نظر کن
در این وادی قدم آهسته تر کن
 شد این ویرانه ویرانتر چه حاصل
پریشان شد پریشان تر چه حاصل
تو که جان می دهی بر دانه در خک
غبار از چهر گل ها می کنی پک
غم دل های ما را شستشو کن
برای ما سعادت آرزو کن
 

 

نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

فریدون مشیری
تنها

کسی مانند من تنها نماند
به راه زندگانی وانماند
خدا را در قفای کاروان ها
غریبی در بیابان جا نماند

نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

تشکر
سلام

سال نو مبارک

من بخاطر مشکلاتی که داشتم نتونستم آپ کنم و دوستان عزیزم از آلمان وهلند آپ کردن من ازشون تشکر می کنم که به یادم بودن راستی یه اتفاق جالبی افتاده اونی رو دوست داشتم وبلاگم رو بیبینه دیده و فهمیده من وبلاگ دارم

سال خوبی بدون غم و غصه آرزو میکنم واسه تمام ایرانیهای سراسر دنیا

به امید آزادی ایران عزیزم

 

نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

ابی
ستاره دنباله دار

تو آسمون زندگيم ستاره بوده بی شمار
اما شبای بی کسی يکی نمونده موندگار
يکی نمونده از هزار
ستاره های گمشده هر شب من هزار هزار
اما هميشگی تويی ستاره ی دنباله دار
يکی نمونده از هزار

ای آخرين ، تنهاترين آواره ی عاشق
هر شب عمرم همراه با من ستاره ی عاشق

ای تو آشنای ناشناسم
ای مرهم دست تو لباسم
ديوار شبم شکسته از تو
از ظلمت شب نمی هراسم
انگار که زاده شده با من
عشقی که من از تو می شناسم

ای آخرين ، تنهاترين آواره ی عاشق
هر شب عمرم همراه با من ستاره ی عاشق

تو بودی و هستی هنوز سهم من از اين روزگار
با شب من فقط تويی ستاره ی دنباله دار
با شب من فقط تويی
************

نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

تو نيستي كه ببيني

تو نيستي كه ببيني
 چگونه عطر تو ؛ در عمق لحظه ها جاري است
 چگونه عكس تو ؛ در برق شيشه ها ؛ پيداست
چگونه جاي تو ؛ در جان زندگي سبز است

تمام گنجشكان
كه درنبودن تو
 مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا مي كنند

تو نيستي كه ببيني چگونه پيچيده است
طنين شعر نگاه تو درترانه من
تو نيستي كه بيبني چگونه مي گردد
 نسيم روح تو در باغ بي جوانه من


چه نيمه شب ها وقتي كه ابر بازيگر
هزار چهره به هر لحظه مي كند تصوير
به چشم همزدني
ميان آن همه صورت ؛ ترا شناخته ام


به خواب مي ماند

تنها به خواب مي ماند
 چراغ آينه ديوار بي تو غمگينند
تو نيستي كه ببيني
 چگونه با ديوار
به مهرباني يك دوست ؛ از تو مي گويم
تو نيستي كه ببيني چگونه از ديوار
 جواب مي شنوم

 
تو نيستي كه ببيني چگونه دور از تو
به روي هرچه در اين خانه ست
غبار سربي اندوه بال گسترده است
 تو نيستي كه ببيني دل رميده من
بجز تو ؛ ياد همه چيز را رهاكرده است


غروب هاي غريب 
 در اين رواق نياز
پرنده ساكت و غمگين
ستاره بيمار است
دو چشم خسته من
 در اين اميد عبث
دو شمع سوخته جان هميشه بيدار است
تو نيستي كه ببيني

 

نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

عشق در ۱۰ جمله

عشق کلمه ایست که بار ها شنیده می شود ولی شناخته نمی شود.


عشق صداییست که هیچ گاه به گوش نمی رسد ولی گوش را کر می کند.


عشق نغمه ی بلبلیست که تا سحر می خواند ولی تمام نمی شود.


عشق رنگیست از هزاران رنگ اما بی رنگ است.


عشق نواییست پر شکوه اما جلالی ندارد.


عشق شروعیست از تمام پایان ها اما بی پایان است.


عشق نسیمیست از بهار اما خزان از آن می تراود.


عشق کوششیست از تمام وجود هستی اما بی نتیجه.


عشق کلمه ایست بی معنی ولی هزاران معنی دارد.


عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معنی را می رساند ولی معنی آن گفتنی نیست

نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

زمزمه ای در بهار
 دو شاخه نرگست ای یار دلبند
 چه خوش عطری درین ایوان پرکند
 اگر صد گونه غم داری چو نرگس
به روی زندگی لبخند لبخند
 گل نارنج و تنگ آب و ماهی
 صفای آسمان صبحگاهی
بیا تا عیدی از حافظ بگیریم
 که از او می ستانی هر چه می خواهی
سحر دیدم درخت ارغوانی
کشیده سر به بام خسته جانی
بهارت خوش که فکر دیگرانی
سری از بوی گلها مست داری
کتاب و ساغری در دست داری
دلی را هم اگر خشنود کردی
به گیتی هرچه شادی هست داری
چمن دلکش زمین خرم هوا تر
نشستن پای گندم زار خوشتر
امید تازه را دریاب و دریاب
غم دیرینه را بگذار و بگذر
فریدون مشیری
نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

غروب
چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی
جهانی عشق در من آفریدی
دریغا با غروب نا بهنگام
 مرا در ظلمت ها کشیدی

نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

تنها
کسی مانند من تنها نماند
به راه زندگانی وانماند
خدا را در قفای کاروان ها
غریبی در بیابان جا نماند
نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

پرستو
ستاره گم شد و خورشید سر زد
پرستویی به بام خانه پر زد
در آن صبحم ثفای آرزویی
شب اندیشه را رنگ سحر زد
پرستو باشیم و از دام این خک
گشایم پر به سوی بام افلک
ز چشم انداز بی پایان گردون
در آویزم به دنیایی طربنک
پرستو باشم و از بام هستی
بخوانم نغمه های شوق و مستی
سرودی سر کنم با خاطری شاد
سرود عشق و ‌آزادی پرستی
پرستو باشم از بامی به بامی
 صفای صبح را گویم سلامی
بهاران را برم هر جا نویدی
جوانان را دهم هر سو پیامی
تو هم روزی اگر پرسی ز حالم
لب بامت ز حال دل بنالم
وگر پروا کنم بر من نگیری
که می ترسم زنی سنگی به بالم

فریدون مشیری

نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

سرخ را ....
سرخ را دوست دارم .. نه اينکه همرنگ لبان توست...... گل ياس را دوست دارم نه اينکه بوي پيراهن توست....... تو را دوست دارم نه اينکه تو مرا دوست داري...... تو را دوست دارم چون خدا تو را دوست دارد و من خدا را

نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

بعد از من

مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجامم به خکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرکشی هم فشاندی
گذشت از من ولی آخر نگفتی
که بعد از من به امید که ماندی

فریدون مشیری


 

نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

نایافته
گفتی که : چو خورشید زنم سوی تو پر
چون ماه شبی می کشم از پنجره سر
اندوه که خورشید شدی
تنگ غروب
افسوس که مهتاب شدی وقت سحر 

فریدون مشیری

نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

فرامرز اصلاني : .........اگه يه روز بري سفر
اگه يه روز بري سفر ... بري زپيشم بي خبر

اسير روياها مي شم ... دوباره باز تنهامي شم

به شب مي گم پيشم بمونه ... به باد مي گم تا صبح بخونه

بخونه از ديار ياري ... چرا مي ري تنهام مي ذاري

اگه فراموشم کني ... ترک آغوشم کني

پرنده دريا مي شم ... تو چنک موج رها مي شم

به دل مي گم خواموش بمونه ... ميرم که هر کسي بدونه

مي رم به سوي اون دياري ... که توش من رو تنها نذاري

 

اگه يروزي نوم تو تو گوش من صدا کنه

دوباره باز غمت بياد که منُ مبتلا کنه

 

به دل مي گم کاريش نباشه ... بذاره درد تو دوا شه

بره توي تموم جونم ... که باز برات آواز بخونم

اگه بازم دلت مي خواد يار يک ديگر باشي

مثال ايوم قديم بشينيم و سحر پاشيم

بايد دلت رنگي بگيره ... دوباره آهنگي بگيره

بگيره رنگ اون دياري ... که توش من رو تنها نذاري

اگه مي خواي پيشم بموني ... بيا تا باقي جووني

بيا تا پوست به استخونه ... نذار دلم تنها بمونه

بذار شبم رنگي بگيره ... دوباره آهنگي بگيره

بگيره رنگ اون دياري ... که توش من رو تنها نذاري

اگه يروزي نوم تو تو گوش من صدا کنه

دوباره باز غمت بياد که منُ مبتلا کنه

به دل مي گم کاريش نباشه ... بذاره درد تو دوا شه

بره توي تموم جونم ... که باز برات آواز بخونم

 

که باز برات آواز بخونم

که باز برات آواز بخونم 

من این ترانه رو به کسی تقدیم میکنم که هیچ وقت منو نفهمید تا حالا هم توی این وبلاگ نیومده اومید وارم که هرجا هست موفق باشه من ازش خبر ندارم.کاشکی یه روز میومد توی این وبلاگ این شعرو میدید اولین بار اون این شعرو واسم گذاشت و با هم گوش میدادیم ولی الان چند ساله که این آهنگو تنها گوش میدم دیگه محبت کم شده

 

 

نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

چه زيباست.....
چه زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن چه زيباست هميشه در تنهايي تو را حس کردن چه زيباست در خيال با تو زندگي کردن عزيزم نام تو بر قلبم خالکوبي شده تا فراموشت نکنم . نازنين من همچون نفس کشيدن تو را بخاطر مي سپارم
نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

چشم انتظار من باش.....
چشم انتظار من باش، تنها تو يار من باش اي آخرين اميدم اي نازنين ترين يار چشم انتظار من باش من زنده ام به يادت اي مهربون عاشق تنها به شوق ديدار عاشق تر از هميشه موندي در انتظارم چون سايه لحظه لحظه تو بودي در كنارم نامي دگر به جز تو با قلبم آشنا نيست يك لحظه خاطرا تت از خاطرم جدا نيست چشم انتظار من باش، تنها تو يار من باش اي آخرين اميدم چشم انتظار من باش در خاطرت نگه دار عهدي كه با تو بستم من كه غرور خود را در پاي تو شكستم اي تو هميشه با من......

 

نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

هنوز وقتی ...........

هنوز وقتی بارون میاد دلم عشق تو رو می خواد میگم به هر قطره بارون بگین به دیدنم بیـــــــــــاد پنجره های امید را باز کن و اشتیاق باران را برای فرود بنگر....! بنگر! که چگونه گونه های پنجره را خیس می کند! بنگر که چگونه لحظات ناب عشق را برایمان به ارمغان می آورد........ بارانی که در سکوتش عظمت آسمان نهفته است و گلایه ها دارد از تنهایی قطرهایش! تو شعر بلند زندگیم هستی تو دریای مواج حقیقت را می شناسی و با موجها همسفر بوده ای..

نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

دوست دارم رو به چه زبونی بهت بگم

1-انگلیسی: I love you   

2- فارسی: Tora doost daram

3- ایتالیایی: Ti amo

4- آلمانی: Ich liebe Dich

5- ترکیه ای:Seni Seviyurum

6- فرانسوی: Je t'aime

7- یونانی: S'ayapo

8- اسپانیایی: Te quiero

9- هندی: Mai tumase pyre karati han

10- عربی: Ana behibak

11- زاپنی: kimi o ai shiteru

12- یوگوسلاویی: Ya te volim

13- کره ای: Nanun tangshinul sarang hamnida

14- روسیه ای: Ya vas liubliu

15- رومانی: Te iu besc

16- ویتنامی: Em ye^u anh

17- اکراینی: Je tebe kokhaju

18- تونسی: Ha eh bak

19- سوریه و لبنانی: Bhebbek

20- سویسی: Jag a"lskar dig

21- آفریقایی: Ek het jou li

۲۲- نروژی:jeg elsker deg

   ۲۳سوتت رادم

راستی اگر کسی به زبونه دیگه بلده به من کمک کنه تا شاید توی او زبونها بفهمه که دوسش دارم

نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

2تا عکس باحال

نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

دوست دارم
اگر کلمه دوستت دارم راضي کننده و تسکين دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم
نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

دکتر شریعتی
نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

شعرهای گوگوش
نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

شعرهای گوگوش
نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

شعرهای گوگوش
نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

یک ماجرای واقعی

روزي مردي به سفر مي رود و به محض ورود به اتاق هتل، متوجه مي شود که آن هتل به کامپيوتر مجهز است. تصميم مي گيرد به همسرش ايميل بزند. نامه را مي نويسد اما در تايپ آدرس دچار اشتباه مي شود وبدون اينکه متوجه شود نامه را مي فرستد. در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي، زني که تازه از مراسم خاکسپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا آشنايان داشته باشد به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند. اما پس از خواندن نخستين نامه غش مي کند و بر زمين مي افتد. پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مي دود و مادرش را نقش بر زمين مي بيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:

گيرنده :همسر عزيزم
مو ضوع:من رسيدم
تاريخ: 1 شهريور 83

ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي. راستش آنها اينجا کامپيوتر دارند و هرکسي به اينجا مي آد مي تونه براي عزيزانش نامه بفرسته. من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم. همه چيز براي ورود تو رو به راهه. فردا مي بينمت. اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه. وای چقدر اینجا گرمه!

 

نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

تقدیم به تو.......
نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

آخرین آهنگ ناصرعبدالهی

وقتي كه رفتم؛ تازه تو ميفهمي عاشقي چيه!
مي شناسي عشقو بعدمن؛ ميفهمي عاشقت كيه!
             عاقبت ازغصهء تو نقش تو قصه ها مي شم
              ميرم و پيدام نميشه؛تنها مثل خدا مي شم
                              وقتي كه من عاشق شدم؛ با همه بود و نبود
                               تو خوابو تو بيداريام؛نقش دو تا چشم تو بود
                                           من همه جا كنار تو؛سايه به سايه؛كوه به كوه
                                            آيينه اي كه دم به دم با تو نشسته روبروت
                               تو جونمي؛تو عشقمي؛قشنگترين بهانه اي
                              براي زنده بودنم تو بهترين نشونه اي
                 تو بهترين دليل دل براي بودنم شدي
                 نبودي از تنم جدا كه پاره تنم شدي
         پرنده قشنگ من؛اگه بياي بهار مياد
         براي اين شكست دل؛تو سينه باز قرار مياد
ستارها پايين ميان؛دوباره باز سحر ميشه
از آسمونو از زمين به من ميگن به ياد بيار
                                     وقتي كه من عاشق شدم؛با همه بودو نبود
                                     تو خوابوتو بيداريام؛نقش دو تا چشم تو بود
                       من همه جا كنار تو؛سايه به سايه؛كوه به كوه
                       آيينه اي كه دم به دم با تو نشسته روبروت
تو جونمي؛تو عشقمي؛قشنگترين بهانه اي
براي زنده بودنم تو بهترين نشونه اي
                                        تو بهترين دليل دل براي بودنم شدي
                                        نبودي از تنم جدا كه پاره تنم شدي

نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

دوستت دارم
چگونه دلتنگیهایم را به تصویر بکشم چگونه بگویم دوستت دارم تا باور کنی همیشه در قلب منی من اگه توی دنیا دوتا امید داشته باشم اولی خداست و دومی تویی بدون تو دنیا برام هیچ ارزشی نداره با این وجود از ته دل میگویم دوستت دارم

نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

این شعر رو تقدیم میکنم به عزیز خودم
 چگونه دلتنگیهایم را به تصویر بکشم

 

چگونه بگویم دوستت دارم

 

تا باور کنی همیشه در قلب منی

 

من اگه توی دنیا دوتا امید داشته باشم

 

اولی خداست و دومی تویی

 

بدون تو دنیا برام هیچ ارزشی نداره

 

با این وجود از ته دل میگویم

 

دوستت دارم

نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

کوروش کبیر (Cyrus the Great)

کوروش کبیر (Cyrus the Great)

 

کوروش کبیر کوروش کبیر (529-580 قبل از میلاد) اولین امپراتور هخامنشی بود. او کسی بود که حکومت پارس را با در هم آمیختن دو قبیله اصلی ایرانی - مادها و پارسیان- به وجود آورد. از او به عنوان کشورگشایی بزرگ یاد شده است زیرا در زمانی، حاکم بزرگترین امپراتوریهایی بود که تا کنون به وجود آمده اند. او به خاطر بردباری بی مانند و رفتار بزرگ منشانه اش در برابر مغلوبین جنگ نیز شهرت فراوانی دارد.

 

 

کوروش به محض غلبه بر مادها، دولتی را برای این قلمرو خود در نظر گرفت و مامورین دولتی را از بین بزرگان هر دو قبیله برگزید. پس از فتح آسیای صغیر(شبه جزیره بزرگی که در میان دریای مدیترانه و دریای سیاه قرار دارد)، کوروش سپاه خود را به سمت مرزهای شرقی حرکت داد. با ادامه حرکت به سمت شرق، او سرزمینهای مسیر خود تا رود سیحون ( آمودریا) را فتح کرد و پس از عبور از سیحون، به سی دریا در آسیای مرکزی رسید و در آنجا به منظور دفاع از این مرزها در برابر هجوم قبایل کوچ نشین آسیای مرکزی، شهرهایی با برج وباروی مستحکم و نیرومند بنا کرد.

 

پیروزیهای کوروش در شرق موجب شد تا موقعیت برای فتح غرب مناسب شود.حالا نوبت بابل و مصر بود. زمانی که کورش بابل را فتح کرد، به یهودیان ساکن آن اجازه داد تا به " سرزمین موعود" باز گردند و با برخورد توام با احترام و مدارا با اعتقادات مذهبی و آداب و رسوم نژادهای دیگر، به عنوان یک فاتح آزادی بخش، مشهور شد و امروز نام کوروش، به عنوان یکی از محبوب ترین و مورد احترام ترین امپراتوران در تاریخ به ثبت رسیده است.

 

فرمان کوروش کبیر

فرمان کوروش کبیر که بر روی یک استوانه گلین، به خط میخی و به زبان آریایی نوشته شده است، در 1878 در جریان حفاریهای محل تمدن بابل، به دست آمد. در این فرمان، کوروش، شیوه رفتار انسانی با ساکنان سرزمین بابل را برای فاتحان ایرانی شرح داده است.

 

این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال 1971، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد.

 

در اینجا بخش آغاز این فرمان را می خوانید:

"آنگاه که من به آرامش و بی آزاربه بابل در آمدم در میان هلهله و شادی اورنگ فرمانروایی را در در کاخ پادشاهی استوار داشتم ... بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام بر داشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد فرا آرد. نیازمندیهای بابل و تمامی پرستشگاه های آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. همه یوغ های ننگین بردگی را از مردمان بابل بر داشتم. خانه های ویرانشان را آباد کردم. به تیره بختیهاشان پایان دادم. مردوک مهتر خدای، از کردارم شاد شد و به من کوروش، پادشاهی که او را نیایش کرد و به کمبوجیه پسرم ... و به همه سپاهیانم، مهربانانه برکت داد از ته دل در پیشگاهش خدایگانی والای او را بس گرامی داشتیم. و همه پادشاهانی که در بارگاه خود به تخت نشسته اند در چهار گوشه جهان از فرا دریا تا فرو دریا ... همه ی پادشاهان باختر زمین که در خیمه ها سکونت داشتند برای من خراج گران آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند. از... تا شهرهای اشور و شوش آگاده اشنونا شهرهای زمبان مورنو در تا قلمرو سرزمین گوتیوم شهرهای مقدس فراسوی دجله را که پرستشگاه هاشان دیر زمانی ویران بود مرمت کردم و پیکره ی ایزدانی را که میان آنان جای داشتند به جای خود بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار اقامت دادم. تمام مردمان آواره را جمع کردم و خانه هاشان را به آنان باز گرداندم ... اجازه دادم همگان در صلح بزیند."

 

بی شک کوروش کبیر بزرگترین وبرجسته ترین شخصیت تاریخ بشری است.من این ادعا را بگزافه نمی گویم بلکه اگر کمی بیندیشیم ودقت نمائیم متوجه می شویم که تمامی پیامبران وپیشوایان دینی(که ازآنان بعنوان شخصیتهای برجسته تاریخ یادمی شود)درابلاغ ماموریت خود کاملا مجبور ومحکوم به حکم الهی بودند بگونه ایکه هیچگونه اختیاری دراین زمینه ازخود نداشتند . وحال آنکه کوروش کبیرکه بسان یک پیامبر الهی عمل نمود تمامی اعمال خود را به اختیار شخصی واز روی میل باطنی انجام داد .

 

نوشته شده توسط من مرد تنهای شبم | موضوع: | لينک ثابت |

لينك باكس پنگوين Penguin Linksbox


 
Copyright © 2006 - Site bus: من مرد تنهای شبم & Designer: Hessam Sedaghati
امکانات - ارتباط از طریق یاهو
اين سایت را صفحه خانگي خود كنید !   تماس با مدیر سایت !   اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها !   لینک RSS
نامه به مدیر وبلاگ
متن نامه خود را بنویسید